نیمه دوم ماه شانزدهم










- سوشیانس مامان توی این دو هفته، خیلی راه رفتنت خوب شده، با این که هنوز کامل مسلط نیستی، ولی ترجیح می دی فقط راه بری و از چهار دست و پا رفتن دیگه خبری نیست، حتی اگه ده بار بیفتی، باز هم پا می شی و راه می ری....
- اولین باری که بعد از راه افتادن بردیمت پارک و گذاشتمت روی زمین، تا خودت راه بری، خیلی خوشت اومد:)))) و دیگه حاضر نبودی بغل من بیای و هی پاهاتو می کوبیدی توی ابای روی زمین
- این هم عکسای اولین قدمای تو توی پارک( اثر هنری بابایی)


- همچنان عاشق رقص و نای نای هستی، خیلی وقتا می یای و به لپ تاپ اشاره می کنی و می گی نای نای، تا فیلیم نای نایتو برات بذارم:))))
- چشم مامان و بابات روشن... که اولا با خانوما می خندیدی و دست تکون می دادی، حالا اگه از کسی خوشت بیاد براش بوس هم می فرستی....
- بوس فرستادنت خیلی بانمکه اون لبای کوچولوتو جمع می کنی و دستتو می ذاری روش و یه بوس صدادار می کنی و می فرستی، که حتما باید ازش عکس و فیلم بگیرم:))))))
- برای اولین بار از یه نی نی هم خوشت اومد و بهش خندیدی، که البته یه دختر کوچولوی ناز و قرتی بود.....
- . دوباره با دیدن دایی پیمان چنان گریه ای سر دادی که نگو و نپرس:(((((( جالبه که با دایی رامین این طوری نیستی
- از مبل و میز و تخت و هر چی که بتونی می ری بالا.......
- از ددر فراری هستی، برای بیرون بردنت باید بگیم می ریم اب بازی یا می ریم پیش خاله که اونوقت خوشحال می شی:)))))
- این روزا چند تا مهمون و دید و بازدید داشتیم.....
- اگه نتونی پشت کنترلا یا اسباب بازیاتو باز کنی و باتریاشونو در یاری محکم می ندازیشون پایین تا درش باز شه و باتریا بریزه بیرون
- بابایی انگشتشو می ذاره روی بینیش و می گه هیسسسس، که تو هم تقلید می کنی، فقط انگشتتو می ذاری روی لپت و می گی هیسسسسسسس
- یه روز توی باغ، چکمه های باربدو پات کردیم و گذاشتیمت توی اب زیر درختا که دیگه ول کن نبودی و خیلی خوشت اومد:)))) ولی چون چکمه ها خیلی از پات بزرگتر بودن ، هی در می اومدن.... باید واسه خودت یه چکمه بخرم تا بتونی بازی کنی
- گاهی وقتا می یای و سرتو می ذاری روی پام، که اونوقت من ذوق مرگ می شم، یه روز صبح هم که از خواب پاشده بودی و هی نگام می کردی تا منم پا شم و منم خوابم می یومد و باهات حرف نمی زدم، دستمو گرفتی و صورتتو گذاشتی روش و نگام کردی که من مثل برق گرفته ها از جام پریدم، خوب بلدی از مامان دلبری کنی........ فدات شم شیرینک من
- بابا یه خرده سرش شلوغه و مابیشتر دوتایی می ریم بیرون، کالسکه سواری



- خسته از عکس گرفتن.............................








- مثل همیشه اگه چیزی یادم اومد اضافه می کنم.........
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نیمه دوم ماه شانزدهم 








